مقالات

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • ابن عاصم، ابویحیی | ابویحیی محمد بن محمد (ح 790-860ق / 1388 -1456م)، قیسی غرناطی، قاضی، ادیب، شاعر، فقیه و محدث مالکی معاصر نصریان غرناطه.
  • ابن عالمه | نجم‌الدین ابوالعباس احمدبن ابوالفضل اسعدبن حلوان دمشقی، مشهور به ابن عالمه و ابن منفاخ (593-13 ذیقعدۀ 652ق / 1197-25 دسامبر 1254م)، پزشک مشهور.
  • ابن عاقولی | غیاث‌الدین ابوعبدالله ابوالمکارم محمدبن محمدبن عبدالله (رجب 733 ـ صفر 797 / مارس 1333 ـ نوامبر 1394)، محدث و فقیه شافعی که به سبب اقامت اجدادش در عاقول (قریه‌ای در بخش شرقی واسط) به آنجا منسوب شده است (معروف، 1 / 138).
  • ابن عامر | ابوعمران عبدالله‌بن عامربن یزید یَحصُبی (د 10 محرم 118ق / 29 ژانویۀ 736م)، قاری شام و یکی از قاریان هفتگانه.
  • ابن عائذ |
  • ابن عایشه، ابراهیم | ابراهیم‌بن محمدبن عبدالوهاب‌بن ابراهیم امام (د 210ق / 825م)، از طرفداران ابراهیم بن مهدی ـ برادر هارون‌الرشید ـ که در شورش بر ضد مأمون خلیفۀ عباسی (د 218ق / 833م) شرکت داشت.
  • ابن عباد، صاحب |
  • ابن عباد، معتمد |
  • ابن عایشه، ابوجعفر | ابوجعفر محمد، موسیقی‌دان و خوانندۀ نیمۀ اول سدۀ 2ق / 8 م.
  • ابن عباد، ابوالحسن | ابوالحسن احمدبن عبدالله بن محمدبن عباد اُکَیلی، شاعر ماجراجوی یمنی، در نیمۀ دوم سدۀ 3ق / 9م، که در صَعده می‌زیسته است.
  • ابن عباس |
  • ابن عبدالحق |
  • ابن عبدالدائم | ابوالعباس احمد بن عبدالدائم بن نعمة بن احمد مقدسی فندقی (575-668ق / 1179-1270م)، ملقب به زین‌الدین، محدث و فقیه حنبلی و ناسخ.
  • ابن عبدان | ابوالفضل عبدالله بن عبدان بن محمدبن عبدان همدانی (د صفر 433ق / اکتبر 1041)، فقیه شافعی. از تاریخ ولادت وی اطلاعی در دست نیست.
  • ابن عبدالحکم | عنوان افراد خاندانی از مورخان، فقیهان، محدثان و پیشوایان مذهبی مصر که در سده‌های 2 و 3ق / 8 و 9م از شهرت و نفوذ بسیار برخوردار بودند و بر مالکیان مصر ریاست داشتند.
  • ابن عبدالبر | ابوعمر یوسف بن عبدالله بن محمدبن عبدالبر ابن عاصم نَمری (25 ربیع‌الآخر 368 ـ آخر ربیع‌الاول 463ق / 30 نوامبر 978 ـ 5 ژانویۀ 1071م) فقیه، محدث، تاریخ نگار و ادیب اندلسی.
  • ابن عبدربه، ابوعثمان | ابوعثمان ‌سعیدبن ابراهیم (یا عبدالرحمن: صاعد، 187، و به پیروی از او، ابن ابی اصیبعه، 2 / 44؛ در حالی که ابن ابار، 2 / 544-545 به صراحت آن را مردود شمرده است) بن محمد بن عبدربه بن حبیب بن حُدیر (محمد؟) بن سالم، پزشک و داروشناس قرطبی اندلسی سدۀ 4ق / 10م و برادرزادۀ ابوعمر احمدابن‌عبدربه صاحب عقدالفرید.
  • ابن عبدالصمد | ابوبَحر یوسف بن خلف بن احمد، شاعر عصر ملوک الطوایف اندلس در سدۀ 5ق / 11م. برخی کنیۀ وی را ابوبکر نوشته‌اند (ابن خاقان، 30؛ عمادالدین، 3 / 537).
  • ابن عباد، ابوعبدالله | ابوعبدالله محمد بن ابراهیم نفزی حمیری رُندی (733-792ق / 1333-1390م)، فقیه، خطیب و از مشاهیر صوفیۀ اندلس.
  • ابن عبدالظاهر | محیی‌الدین ابوالفضل عبدالله بن عبدالظاهر ابن نشوان بن عبدالظاهر بن نجدۀ جذامی سعدی روحی (620-692ق / 1223-1293م)، ادیب، کاتب و مورخ مصری.
  • ابن عبدالقدوس |
  • ابن عبدک | ابواحمد محمدبن علی بن عبدک جرجانی (د بعد از 360ق / 971م)، متکلم و محدث شیعی. نسبت عبدکی نیز که به وی داده شده به جهت انتساب وی به نیایش عبدک ـ که نامش عبدالکریم بوده ـ می‌باشد.
  • ابن عبدربه، شهاب الدین | شهاب‌الدین ابوعمر احمدبن محمد (10 رمضان 246-18 جمادی الاول 328ق / 28 نوامبر 860-2 مارس 940)، شاعر و ادیب بزرگ اندلسی.
  • ابن عبدالملک | ابوعبدالله محمدبن محمد أوسی (634-703ق / 1237-1304م)، مورخ، قاضی، شاعر و ادیب معاصر مَرینیان مراکش.
  • ابن عبدالسلام | ابومحمد عزالدین عبدالعزیز بن عبدالسلام بن ابی القاسم بن محمد مهذب سلمی دمشقی (577 یا 578- جمادی الاول 660ق / 1181 یا 1182- آوریل 1262م)، فقیه، قاضی و خطیب شافعی اهلِ سیاست که صوفی مشرب نیز بود.
  • ابن عبدوس |
  • ابن عبدالمنعم حمیری | نام معروف احتمالاً دو شخصیت ظاهراً منتسب به یک دودمان از سده‌های 7 و 8ق / 13 و 14م:
  • ابن عبدون، ابوعبدالله | ابوعبدالله احمدبن عبدالواحد بن احمد بزاز (د 423ق / 1032م)، فقیه و محدث امامی. وی به ابن حاشر نیز شهرت دارد (نک‍ : طوسی، رجال، 450؛ قس: ابن حجر، 1 / 392).
  • ابن عبدوس، ابوعامر | ابوعامر احمد بن جَهْوَر بن عبدوس، ادیب و کاتب اندلسی و از وزرای بنی جهور در قرطبه. شهرت او اساساً ناشی از ماجرایی است که در میان او و ابن زیدون، شاعر معروف، بر سر عشق وَلاّده دختر مستکفی روی داد (نک‍ : ه‍ د، ابن زیدون).
  • ابن عبدالوهاب |
  • ابن عبدالهادی |
  • ابن عبدون، محمد | محمدبن احمدبن عبدون تُجیبی، نویسندۀ اندلسیِ رساله‌ای در حِسبَت در سدۀ 5ق / 11م.
  • ابن عبدون، ابومحمد | ابومحمد عبدالمجید بن عبدالله بن عبدون قُرَشی فِهری یابُری نحوی (د ح 528ق / 1134م)، ادیب، شاعر، کاتب و وزیر اندلسی، معروف به ذوالوزارتین.
  • ابن طولون، جامع | جامع، سومین مسجد ساختۀ مسلمانان در مصر و یکی از بزرگ‌ترین مساجد کهن جهان اسلام که به فرمان احمد بن طولون در ناحیۀ القطایع در حومۀ فسطاط بر روی جبل یَشکُر برپا گردید.
  • ثابت بن محمد جرجانی | ثابِتِ بْنِ مُحَمَّدِ جُرْجانی، ابوالفتوح (350- مق‍ 431ق/ 961-1040م)، نحوی و ادیب. منابع آگاهی چندانی از زندگی او به دست نداده‌اند. براساس نسبت جرجانی او می‌توان گفت خود وی یا نیاکانش در گرگان زندگی می‌کرده‌اند. ابن خطیب او را استرابادی نیز خوانده است (1/ 454) و پاره‌ای از منابع نسبت عَدَوی بدو داده‌اند (مثلا...
  • ثاذری | ثاذُری، تصحیفی از تئودوروس، که آن را به صورتهای ثیادوری، ثیاذروس، تذاری و مانند آنها نیز نوشته‌اند، نام چند دانشمند که اندک اطلاعات برجای مانده دربارۀ آنها گاه به هم درآمیخته است:
  • ثاقب | ثاقِب، یا ثاقب دده، ثاقب مصطفى، ثاقب مصطفى دده (1062 یا 1063-1148ق/ 1652 یا 1653-1735م)، شاعر ترک و از مؤثرترین مشایخ طریقۀ مولویه.
  • ثاقب مدراسی | ثاقِبِ مِدْراسی، میرمهدی حسینی (ز 1223ق/ 1808م) متخلص به ثاقب، شاعر و هنرمند سدۀ 13ق/ 19م. وی در مدراس (جنوب شرقی هندوستان) به دنیا آمد. خانوادۀ او از سادات حسینی مدراس بودند که اجدادشان سالها قبل، از مشهد خراسان به جنوب هندوستان مهاجرت کرده‌ بودند (بینش، 64). ثاقب، برادر بزرگ مرتضى بینش، مؤلف تذکرۀ اشارات بو...
  • ثابت قطنه | ثابِتِ قُطْنه، ثابت بن‌کعب بن جابر عَتَکی (د 110ق/ 728م)، شاعر و جنگجویی از بنی‎عتیک، شاخۀ ازد. وی احتمالاً در بصره زاده شد. تاریخ تولد او را میان سالهای 20 (نک‍ : EI2) تا 40 و 50 ق (مادلونگ، 26) نوشته‌اند.
  • ثالوث |
  • ثالیس ملطی |
  • ثامسطیوس |
  • ثامن الائمه |
  • ثالس |
  • ثانی‌خان | ثانیْ‌‌خان، علی‌اکبر هروی، معروف به ثانی‌خان، از شاعران پارسی‌گوی هند در سدۀ 11ق/ 17م. وی از امیران دورۀ سلطنت همایون‌شاه (سل‍ 937-963ق/ 1531-1556م) و جلال‌الدین اکبرشاه (سل‍‍ 963-1014ق/ 1556/ 1605م) بود (اوحدی، 1/ 246؛ واله، 1/ 463؛ سلیم اختر، 309)، چنان که از نسبتش پیدا ست، موطن او هرات بود و نسبش به طایفۀ ...
  • ثاوذوسیوس |
  • ثاوفرسطس |
  • ثاون اسکندرانی |
  • ثبت | ثَبْت، واژه‌ای عربی به معنای «قرار‌دادن»، «برجای بودن»، «استواری»، «حجت و دلیل»، «نوشته شده» و «مرقوم»، و در اصطلاح حقوق به معنای نوشتن قرارداد یا یک عمل حقوقی یا احوال شخصیه یا یک حق (مانند حق اختراع) و یا هر چیز دیگر (مانند علامات) در دفاتر مخصوصی است که قانون معین می‌کند، مانند ثبت املاک، ثبت معاملات غیر م...
  • ثبوت | ثُبوت، اصطلاحی در فلسفه و حکمت اسلامی. در تداولِ حکمای اسلامی اصطلاحِ ثبوتْ مترادف و مساوق با وجود به کار رفته است، چنان‌که گفته می‌شود «ثبوتِ شیء برای شیء ضروری است» (احمد نگری، 1/ 374). ثبوت نزد معتزله نیز معنایی خاص و متفاوت با معنای یاد شده دارد که عبارت است از شیئیت و تقرر ذوات در مرتبه‌ای میان وجود و عد...

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: